تبليغاتX
" چشمه ی آفتاب >
دوستان خدا کیانند:
 

                              فريادگران عاشورا


شب كم كم دامن ظلمت خود را به پهنه ي به خون تپيده ي كربلا مي گستراند .يزيديان را گمان بر اين مي رود كه نداي الهي وحق طلبانه ي حسين (ع) ويارانش براي هميشه خاموش گشته و تاريخ در تاريكي طبيعت توان ديدن جناياتشان را ندارد .كاروان اسيران بر اجساد عزيزان مي رود و زينب (س) در ميان خيل اسيران ،هر چند گاهي به عقب بر مي گرددوافق كربلا را كه از خون شهدا رنگين شده نظاره مي كند و آنگاه است كه ‹‹ابلاغ پيام  خون برادر شهيد خود و آنهمه شهيد عزيز ››به عنوان رسالتي سنگين در نظرش مجسم مي شود.

اكنون مدتي است كه از واقعه ي كربلا مي گذرد و سكوت همه جا را فرا گرفته . همه به ضع موجود تمكين كرده اند ،اگر كسي مخالفتي هم به فكرش خطور مي كند ياراي ابراض آن را ندارد ،اما اين زينب (س) است كه با جرقه هاي كلمات و فرياد هاي آتشين خود ،چشم ها و گوش هاي خسته و بسته ينشستگان را در ظلمتكده اي كه طاغوتيان فراهم آورده اند ،بر مي انگيزد .

زينب (س) و امام زين العابدين (ع)اين فريادگران عاشورا ،مردم را به دادخواهي خون شهداي كربلا فرا مي خوانند .

امام سجاد (ع) در سنگر اسارت و محدوديت صحيفه اي را سراسر آگاهي و فرياد و جهاد مي سرايد. زينب (س)در مجلس ائمه كفر آواي اعتراض سر مي دهد و بدين ترتيب سنگ بناي جامعه اي اسلامي كه مسلمانانش تنها تسليم در برابر خدا و همواره متعرض در مقابل ظلم و ستم باشند، نهاده مي شود.

واين چنين است كه از (محرم) به (صفر) در مي

اييم و تداوم واقعه ي خونبار (عاشورا)، مقاطع پيام رساني (اربعين)را مي نگريم .اگر هر روز عاشورا است ،اربعين هم مقاطع پيام رساني عاشورا است و آنوقت حيات پر شور و پر معني مسلمان چه زيبا جلوه مي كند،همه عاشورا و همه اربعين،همه حسين وار مكلف به دادن خون وهمه زينب گونه موظف به ابلاغ پيام .همه شهيد و همه منتظران شهادت.

تابلو هاي درس آموز اربعين:

1.ورود جابر بن عبداانصاري به كربلا:تابلو اول،بنا بر مشهور ،رجوع اهل بيت پيغمبر اكرم (ص)و امام حسين (ع) از شام به مدينه و ورود جابر بن عبدابه كربلا و زيارت قبر امام حسين (ع)است.جابر بن عبدا يكي از بزرگان شيعه و برجستگان حافظ حديث و سخن و از صحابه بزرگوار پيامبر اكرم (ص)كه در هجده غزوه همراه پيامبر (ص)شركت داشت ؛در جنگ خندق ،جواني در حدود 16ساله بود و در زمان شهادت امام حسيبن (ع)پير مردي هفتادو چند ساله اي كه بينايي خويش را از دست داده بود .

(عطا) كه از بزرگان ومحدثين است نقل مي كند كه در روز بيستم صفر با جابر بودم ، جابر قبل از آنكه به سراغ قبر سيد الشهداءبرود در رودخانه ي فرات غسل كرد ولباس پاكيزه اي پوشيد و از گياه خوشبويي نيز بر سر و صورت خويش زد .بعد از غسل ،آهسته آهسته راه افتاد تا به قبر سيد الشهداء(ع)رسيد وسه بار فرياد كشيد (حبيبي يا حسين)دوستم حسين جان!.

بعد گفت (حبيب لا يجيب حبيبه) دوستي ،چرا جواب دوستش را نمي دهد؟

حق داري جواب دوستت را ندهي .من مي دانم با رگهاي گردن تو چه كردند.من مي دانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست ،

گفت و گفت تا بيهوش بر زمين افتاد .وقتي به هوش آمد ،به اطراف خود نگاه كرد و مثل كسي كه با چشم باطن مي بيند گفت : من شهادت مي دهم كه ما هم با شما در اين كار شريك هستيم.

عطا تعجب كرد و به جابر گفت: ما كه در جهاد نبديم،ما كه شمشير بدست نگرفتيم ؛چرا شريك باشيم؟!گفت: اصلي در اسلام است كه از پيغمبر  شنيده ام ،فرمود:هركي كه واقعا از ته دل دوست داشته باشد ، روحش هم ،هماهنگ با آن باشد؛در اين عمل شريك است.

من اگر شركت نكرده ام نمي توانسته ام شركت كنم ،از من جهاد برداشته شده بود ولي روح من پرواز مي كرد كه در ركاب حسين (ع)باشد

2.تابلو دوم زيارت اربعين است:سنتي كه هر كس در اين روز از راه دور ونزديك سيد الشهداء را زيارت مي كند و ياد او را زنده نگه مي دارد.از امام حسن عسكري (ع) نقل شده كه زيارت اربعين را از علائم ايمان دانسته اند. مرحوم علامه ي مجلسي در بحار الانوار علت استحباب زيارت در اين روز را چنين بيان مي كند: مشهور بين اصحاب آن است كه علت ، رجوع حرم امام حسين (ع) به مدينه است و يا شايد علت ،رسيدن جابر به قبر شريف و زيارت آن حضرت است (و اولين كسي كه تربت سيدالشهدا را بعد از شهادتش زيارت كرد همين جابر بود) بنابراين تاسي به او مستحب است ويا شايد علت آن آزاد شدن اهل بيت در شام از حبس و بند در چنين روزي است يا علت ديگري كه نمي دانم .

زيارت اربعين به دو گونه نقل شده است يك از قول جابر بن عبدا انصاري بر مزار امام حسين (ع) بعد از آنكه بهوش آمد وجملاتي را خواند .از قول امام صادق (ع) زيارت اربعين همچون زيارت عاشورا و وارث از مضامين بسيار انسان ساز و پر محتوا برخوردار است  كه در بيشتر موارد تشابهات زيادي در مفاهيم آنها به چشم مي خورد همه ي آنها بيان گر فلسفه ي نهضت امام حسين (ع) از يكسو و همراهي و همگامي مسلمين با امام (ع)در هر زمان ازسوي ديگر است .

 

|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 6:55 | 
 

                          زينب،فرياد بيدار تاريخ

 


 

تاريخ نهضتهاي توحيدي سراسر حماسه است و نبرد،حماسه ي مردان و زناني كه در كنار هم براي رسيدن به يك آرمان وهدف مقدس ايثار نمودند و از خود گذشتند و عاشقانه در راه معبود و محبوب خويش جان باختند . در تاريخ پر شكوه انبياء هر كجا كه نبي و پيامبري عليه ظلم و چپاول ، استبداد و استكبار قد علم كرده همواره زني در كنار او ،وي را مدد كرده و زجرها و شكنجه ها وسختي هاي زيادي را متحمل شده است .

اما پر شكوه تر از همه ي اينها ظهور يك حماسه جاودان در صحنه  ي تاريخ انسانيت است.حماسه اي كه در ساختن آن اگر نگوئيم زنان نقش حساستري را ايفا كردند ولي مي توانيم بگوئيم بعد از اين حادثه ،پيام اين نهضت را تداوم بخشيدند . در كربلا زنان و و دختران بسياري شركت داشتند: ام ليلا ،مادر وهب ،ام گلثوم و

اما آن زن كه فريادهايش كاخ استبداد را لرزاند و طنين صدايش سكوت مرگبار وخفقان حاكم رادر هم پيچيد زينب بود.

زينب زني كه زينت تاريخ است وبي او عاشورا فقط يك تراژدي غم انگيز.

اما عاشورا با زينب معنايي ديگر دارد.خونهاي گرم شهدا با صداي رسا ئي كه انگار از زبان علي بر مي خيزد توامان مي شودو پتك مي گردد و بر كاخها وتاج ها فرود مي آيد ،كاخ ها را فرو مي ريزاند و تاج ها را واژگون مي سازد. سخن از زينب است يعني زني كه در آغوش رنجها و غم رشد يافته و بحق لقب‹‹ام المصائب››سزاوار اوست.

او در كنار جسد مطهر جدش رسول خدا تلخي فقدان او را احساس نموده است .و تاثير اين مصيبت بزرگ را برپدر و مادرش نيز ديده است .اواز پدر خود شنيده بود كه مي گفت :پس از رحلت رسول خدا (ص) مصيبتها يي بر من  وارد آمد كه گمان نمي كنم ،كوهها طاقت تحمل آنرا داشته باشند !او پس از رحلت جدش ناظر بر رنجها و ناله هاي مادرش بود و گريه هاي افشاگرانه ي وي را در بيت الاحزان از نزديك مي شنيد و تجاوز به حريم خانه ي فاطمه و سيلي خوردن او را از قدرت جور به عينه ديده بود .او درد هاي پدر را حس مي كرد و مي ديد چگونه مردي كه چون شير در جبهه ي نبرد مي خروشيد ‹‹با خاري در چشم خليده و استخواني در گلو شكسته››سالياني طولاني را با حلم و بردباري به سكوتي غم بار مي سپارد.

او مبارزات پدر را با سه جبهه ي ناكثين و مارقين و قاسطين مشاهده كرده بود و ديده بود كه (مقدسين بي شعور كه بازيچه ي دشمنان باشعور بودند )با او چه كردند.

روز ديگر هم زينب شاهد پاره هاي جگر برادر شهيد مسمومش حسن بود وناظر بر شهادت  امام مظلوم كه حتي جنازه اش را تير باران كردند ؛بنابراين زينب بزرگ شده در برج وكاخ نبود كه ناز و نعمت و رفاه او را از خود بيگانه سازد ،بلكه او از دل درد ها و رنج ها برخواسته و از پس كورانها و شدائد و مشكلات بيرون آمده است

و در تمام مراحل امتحان پيروز و موفق رسالت خويش را به پايان رسانيده است اما اينك براي رسالتي بزرگتر برخواسته و مي رود تا آخرين قله ي تكامل انساني را را فتح نمايد.

مسئوليت بس بزرگ ،منزل بس خطر ناك ،مقصد بس بعيد اما زمان كوتاه و رونده  در راه بايد كه سبك بال شود ،تا بتواند اين مسير را به آساني طي كند .لذا مي بايد همه ي كشش ها و جاذبه هايي كه همچون بر گران، بر پشتش سنگيني مي كنند و او را از رفتن باز مي دارند از خود جدا كند ، لذا رسيدن به هدف را در حمايت از امامش حسين مي بيند . وبراي تحقق اين كار شوهر خود را ترك مي گويد ،اما نه !او يك چيز ديگر باقي دارد و آن دو فرزندش مي باشد . دست دو فرزندش محمد و عون را مي گيرد و به مسلخ عشق مي آورد از مدينه تا مكه،مكه تا كربلا ،همه جا او قدم به قدم حسين عزيز همراه است تا عاشورا  مي رسد ،اينك يك زن است و از يك طرف سنگدلي وقساوت دشمنان ،يك دختر علي هست و فرياد العطش كودكان ،با صبري كه از پدر به ارث برده  در سراسر اين مدت خشمگين و مصمم ايستاده است وحتي پس از آنكه بدن ها ي پاره پاره ،در خاك و خون مي نشيندو خورشيد از عظمت اين حادثه خونبار در شفق سرخ ،به غروب مي رود .

زني در ميان اجساد شهدا به دنبال گمشده اي  مي گردد ،آنگاه در كنار توده اي از خاك و سنگ وسنان  مي نشيند ،خاك وسنگ ها را به كناري مي زند ،جسد مطهر سرخ رنگي ،نمايان مي شود .بعد سرش را به سوي آسمان بلند مي كند وچنين  مي گويد : پرور گارا اين قرباني كوچك را از ما قبول فرما،

راستي كه انسان مبهوت مي ماند كه عظمت خالق در ديدگاه اين زن چگونه است؟كه حتي حسين بزرگ را در پيشگاه ربوبي اكوچك مي بيند . اين زن زينب است و از زينب عجيب نيست ،زيرا اين علو روح از زني مشاهده مي شود كه امام ساجدين در باره ي او چنين مي گويد:عمه ام زينب در سفر كربلا ،با آنهمه مصائب و مشكلات در شب عاشورا وشب يازدهم محرم ،حتي نماز شب را ترك نكرد ودست از مناجات و راز ونياز بر نداشت و با تمسك و برخورداري از چنين منبع فيض بخش الهي است كه داراي چنان عظمتي از روح مي شود كه حتي به امام خود(علي بن الحسين)درس بردباري مي دهد چرا كه او ‹‹قهرمان صبر››است و براي اثبات اين سخن يكبار ديگر امام سجاد را به شهادت مي طلبيم :

امام سجاد مي فرمايد :وقتي ما وارد قتلگاه شديم و چشمم به بدنهاي قطعه قطعه شده ي پدرم و ياوران او افتاد ،سينه ام دچار تنگي شد و حالتي به من دست داد كه نزديك بود روح از بدنم پرواز كند ،عمه ام زينب وقتي نگراني مرا توجه شد ،گفت اي يادگار جد وپدر و برادرانم ،غمگين مباش و بي تابي مكن

سوگند به خدا ،در سرزمين ‹‹طف››براي قبر پدر بزرگوارت سيد الشهداء،آثاري بوجود مي آورند كه هرچه روزگار بر آن بگذرد نابود نمي شود .و هر چند پيشوايان كفر و گمراهي براي نابودي آن بكوشند ،آثار ومكتب او درخشان تر مي شود

 

 

|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 8:10 | 
 

                       تحریفات حماسه ی حسینی

                                السلام علیک یا ابا عبدالله

پر وضح است که جويبار يا رودخانه‏اى كه از سرچشمه‏ى پاك، ناب و خالص جريان مى‏يابد چون به سوى دشت و صحرا جارى مى‏شود. صفا، طراوت و بركت‏به ارمغان مى‏آورد و مزارع و باغات را سيراب مى‏سازد و آدميان و ساير موجودات را بهره‏مند مى‏نمايد. اما اگر اين رودخانه طغيان كند و حالت‏سيلابى به خود گيرد نه تنها ديگر مزاياى مزبور را در برندارد كه موجب تخريب و ويرانى است.

حقايق مسلم تاريخى و خصوصا واقعيت‏هايى كه مربوط به حوادث سازنده، رشد دهنده و انسان ساز هستند هم همینطورند ،تا زمانى كه دچار دگرگونى نشده‏اند همچون چشمه‏ها و جويبارها صفابخش و پربار و حركت آفرين خواهند بود، اما اگر گرفتار آفت‏هايى چون تحريف شوند از مقاصد عالى، اهداف والا و نورانى خويش دور افتاده و خاصيت اصلى خويش را از دست مى‏دهند. متاسفانه در فصولى از تاريخ اسلام تحريفاتى رخ داده كه سيماى حوادث راستين و وقايع حقيقى را عوض كرده و كار محققان را دشوار ساخته است. اين حركت‏يا به وسيله‏ى طرفداران و حاميان جاهل و يا مخالفان كينه‏توز رخ داده است. در خصوص نهضت مقدس و شكوهمند حضرت امام حسين عليه السلام بايد خاطر نشان ساخت كه دشمنان نتوانسته‏اند در آن تحريفى پديد آورند و اين قيام به قدرى صريح، روشن، مقدس و غير قابل انتقاد بود كه حتى بسيارى از مخالفان در برابرش سر تعظيم فرود آورده و آن را ستوده‏اند. ولى با كمال تاسف از سوى طرفداران جاهل مطالبى بى‏اساس وارد متون اين بخش از تاريخ شيعه شده است.

حماسه حسينى چون خورشيدى عالمتاب بر همه‏ى جهان درخشندگى و فروزندگى دارد و در شرايط ظلمانى شعله‏اى ايجاد كرد و فرياد عدالتى در تيرگى ستم بود كه حيات تازه‏اى در عالم اسلام به وجود آورد و معرفتى عالى و بينشى نيرومند در آن نهفته است. و مرثيه‏ها و روضه‏ها بايد بيشتر اين جنبه‏ها را مورد بررسى قرار دهند و محاسن حماسى اين نهضت را مطرح كنند و پرداختن به چنين ابعادى از قيام عاشورا، از روى آوردن به تحريفات مى‏كاهد نبايد آنقدر افسانه، خرافه و مطالب دروغ به اين حركت مقدس ملحق كرد كه عظمت و افتخار و الهام بخشى و اثر تربيتى آن را تيره و تار كند و چنين شكوهى را مخدوش نمايد، تكيه بر خطبه‏هاى امام و اهل بيت كه ايراد نموده و نيز روضه خواندن از روى بياناتى كه آن حضرت در پاسخ به افراد در مسير مدينه تا كربلا فرموده‏اند و نيز بر اساس رجزهايى كه آن امام بزرگوار و اصحابش در روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده‏اند و در كتب معتبر ثبت و ضبط شده و از روى نامه‏هايى كه بين امام و مردم كوفه و بصره رد و بدل شده و در منابع مستند ضبط است از مواردى است كه تاريخ اين قيام را پرحرارت و پرتابش نگه مى‏دارد، بايد توجه داشت كه اين جنبش با هاله‏اى از قداست آميخته است و بايد براى معرفى آن از ابزارهاى درست، سخن پاك و مضامين عالى بهره گرفت و غافل شدن از اين واقعيت و گريستن را هدف دانستن، فرهنگ تحريفى را ترويج مى‏كند، شهيد مطهرى رحمه الله مى‏گويد: «... قهرا براى اين كه مردم بيشتر گريه كنند... روضه‏هاى دروغ جعل شد مردم ما هم به روضه‏هاى خيلى داغ و پرحاشيه عادت كرده‏اند و اين خود عاملى شده كه اجبارا عده‏اى از اهل منبر براى اين كه مردم گريه كنند... روضه‏هاى ضعيف مى‏خوانند..» .

هدف نهضت، مبارزه با تحريف

حضرت امام حسين عليه السلام در قيام پرشكوه خود در صدد برآمد تا چهره‏ى واقعى آيين محمدى صلى الله عليه و آله و اسلام ناب را به جهانيان معرفى كند و پيام معنوى قرآن را به تشنگان معارف برساند و از فرهنگ دينى غبارزدايى كند.

در اين قيام عامل امر به معروف و نهى از منكر برجسته‏تر است چنان كه امام حسين عليه السلام در وصيت‏به برادر خود محمد حنفيه فرموده‏اند: قيام من براى اصلاح امت جدم مى‏باشد، مى‏خواهم امر به معروف كنم و نهى از منكر نمايم و به سيره و سنت جد و آيين پدرم - حضرت على عليه السلام - رفتار كنم.

در حقيقت امام حسين عليه السلام براى مبارزه با تحريف‏ها قيام فرمود زيرا احساس نمود در دستگاه خلافت اسلامى انحراف شديدى رخ نموده و اين اعوجاج در شئون سياسى اجتماعى مسلمين رخنه كرده و آنان را از رسيدن به چشمه پاك و پربهره‏ى توحيد و رستگارى باز داشته است و براى زنده ماندن دين و بقاى امت اسلامى راهى جز فداكارى و شهادت نمى‏باشد و گويى بايد عبارت ان الله شاء ان يراك قتيلا تحقق پذيرد .

البته برخى خواسته‏اند يك تحريف تاريخى در اين قيام ايجاد كنند و چنين تبليغ نمايند كه فراخوانى كوفيان هدف اساسى قيام كربلاست در حالى كه دعوت كوفيان از موارد جزيى و فرعى اين قيام است و خطبه‏هاى حماسى و پرشور امام بعد از شكست كوفه بيانگر اين واقعيت مى‏باشد شهيد مطهرى از اين موضوع دچار شگفتى مى‏شود كه برخى خواسته‏اند حماسه‏ى كربلا را به نحوى ثابت كنند كه مردم كوفه واقعا داراى قدرتى بودند و مى‏شد به آنان اعتماد كرد در صورتى كه عظمت قيام حسينى در اين است كه آن حضرت بدون اتكا به قدرت‏هاى سياسى اجتماعى آن روز برپا خاست و اثر روحى اين حركت در حدى بود كه نه تنها مردمان آن زمان را به تحرك وا داشت‏بلكه اثراتش همچنان باقى و پابرجاست. آن متفكر شهيد در جاى ديگر خاطر نشان مى‏سازد:

«... نه چنان بود كه بعد از دعوت مردم كوفه امام قيام كند بلكه بعد از اين كه امام حركت كرد و مخالفت‏خود را نشان داد و مردم كوفه از قيام امام مطلع شدند و چون زمينه‏ى نسبتا آماده‏اى در آنجا وجود داشت مردم كوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت كردند.»  اگر دعوت كوفيان عامل اصلى نهضت‏بود امام مى‏بايست در اين حركت احتياط بيشترى مى‏نمود و تذكرات برخى ناصحان چون عبدالله ابن عباس را مورد توجه قرار مى‏داد.

عوامل تحريف

امويان كوشيدند تا نهضت‏حسينى را از سرچشمه‏ى اصلى قيام جدا كرده و آن را بر بستر ديگر قرار دهند و اين چنين وانمود كنند كه حركت مزبور نوعى ايجاد اختلاف و تشتت در بين مسلمين بود، دشمنان كوردل و شب‏پرستان خفاش صفت مى‏خواستند اين حماسه‏ى پرشكوه و سراسر مقدس را در حد يك آشوب سياسى ناحيه‏اى تنزل دهند و به همين دليل چون مسلم بن عقيل نماينده و شخص مورد وثوق امام وارد كوفه شد، يزيد به حاكم وقت - ابن زياد - نوشت فرزند عقيل مى‏خواهد به اخلال و فساد دست زند و بذرهاى تفرقه بپاشد و فرزند زياد چون نايب امام - مسلم را - دستگير كرد خطاب به وى گفت: چه شد كه به اين شهر آمدى تا آشوب برپا كنى، مسلم در جواب گفت: بر حسب دعوت و نامه‏هاى متعدد كوفيان آمده‏ام و ما خواهان برقرارى عدالت هستيم.

به رغم آن كه دشمنان نتوانستند اين حماسه را كم رنگ سازند عواملى دست‏به دست هم داد تا منابع مستند تاريخ كربلا توسط عده‏اى نادان مورد خدشه قرار گيرد. از جمله:

1- تمايل به اسطوره‏سازى

الگو بر خلاف اسطوره، مجموعه‏اى از باورهاى ايمانى و معارف اعتقادى انسان است كه در عرصه‏ى عمل در سيماى انبياء و اولياء نمايان مى‏گردد و در سيره‏ى چنين افرادى نبايد تحريف واقع شود. و روا نيست جنبه‏هاى افسانه‏اى كه حس اسطوره‏اى را در اذهان ايجاد مى‏كند به شرح حال و چگونگى نهضت افراد مقدس وارد شود. به فرمايش شهيد مطهرى: «افرادى كه شخصيت آن‏ها، شخصيت پيشوايى است، قول آن‏ها عمل آن‏ها، نهضت آن‏ها سند و حجت است نبايد در سخنانشان، در شخصيت‏شان تحريف واقع شود. قسمتى از تحريفاتى كه در حادثه كربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره‏سازى است‏» .

حضرت آية الله خامنه‏اى، مقام معظم رهبرى، فرموده‏اند: جعل مطالب زايد و افزودن آن بر قصه‏ى اصلى و نسبت دادن آن به صاحب قصه در قصه معصومين عليهم السلام كذب و افترا و حرام اس) .

2- گريه بر امام حسين عليه السلام و توجيه وسايل باطل

برخى تصور كرده‏اند چون مى‏خواهيم بر سالار شهيدان بگرييم و اين برنامه مقصد والايى است پس مى‏شود از هر وسيله‏اى كه به آن كمك كند، بهره گرفت. اگر چه با جعل و تحريف توام باشد. اين واقعا فكر مسموم و پرآفتى است كه اگر كارى با ظاهرى مذهبى بروز كرد و داراى ثوابى بود، ديگر اشكالى ندارد در مسير آن به هر حركتى دست‏يابيم، اگر چه دين و مبلغان راستين آن از اين كار بيزار باشند و حضرت ابا عبدالله عليه السلام هم از بابت آن در فشار باشد و خاطر مبارك آن امام همام برنجد. بزرگان دين و علماى شيعه با آن كه خودشايستگى تربيت و تعليم ديگران را داشتند باز دين و عقايد و افكار خويش را بر امام عصر خود عرضه مى‏داشتند تا مبادا به نام دين به چيزى بر خلاف آن معتقد باشند يا به حساب دين، كارى را در جهت معارض آن انجام دهند.

3- مراجعه به منابع مخدوش و تكيه بر مضامين جعلى

منابعى كه از تاريخ عاشورا حكايت دارند، بايد چندين مشخصه را داشته باشند، در غير اين صورت آميخته به جعل و تحريفند و استناد به آن‏ها مشكلاتى را به بار مى‏آورد و اهداف اين نهضت را تحريف مى‏كند، در وهله‏ى اول چون اين مطالب به منابع اصيل قرآنى و روايى عرضه مى‏گردند نبايد رنگ ببازند و يا با آن‏ها در تعارض باشند همچنين مسايلى را كه مطرح مى‏كنند بايد در شان و مقام حضرت امام حسين عليه السلام به عنوان فروغ امامت، ستاره‏ى درخشان آسمان ولايت و هادى انسان‏ها و نگهبان معارف الهى باشد، نكته‏ى ديگر اين كه در بررسى اين متون تطبيق آن‏ها با عقل سليم و منطق كار لازمى است كه اگر خرد ناب و درك عالى انسانى قبول آن‏ها را مورد تامل قرار داد بايد از نقلشان امتناع كرد. اگر انسان هر چه را مى‏خواند و مى‏شنود باور كند و براى ديگران بازگو كند بدترين جهالت را مرتكب شده است. مراجعه كننده‏ى به كتب مقاتل به مصداق «كونوا نقاد الكلام‏» بايد اين متن‏ها را با ارزيابى درست و ارزشيابى منطقى و اصولى مورد بررسى قرار دهد و از ميان آن‏ها مطالبى را مورد گزينش قرار دهد كه معارف و انديشه افراد را ارتقا دهد، روح شنوندگان و عزاداران را به حماسه‏ى كربلا پيوند دهد و دل‏ها را به اهتزاز درآورد. شهيد مطهرى رحمه الله مى‏گويد: «... اگر در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات بدون آن كه روضه‏ى دروغى خوانده شود، بدون آن كه جعلى شود، بدون آن كه تحريفى شود... اگر اشكى از روى صداقت و حقيقت ريخت، شور و واويلا به‏پاشد مجلس هم كربلا شد، بسيار خوب است..» . (11) روى آوردن به منابع مخدوش چون روضة الشهداى ملا حسين كاشفى، اسرار الشهادة ملا آقا دربندى و دخالت دادن فرهنگ‏هاى قبل از اسلام همچون سوگ سياوش و غيره در وقايع كربلا و مانند آن مى‏تواند از زمينه‏هاى تحريف باشد. همچنين رسوخ برخى سنت‏هاى بومى و شيوه‏هاى قومى و محلى كه به عنوان آداب و رسوم اقوام و قبايل مطرح هستند در برخى حوادث عاشورا اين نهضت را آفت زده مى‏كند، كما اين كه فرهنگ حكام و سلاطين چون به مرثيه‏ها رسوخ يافت اعتبار آن را كم كرد.

 

|+| نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 8:14 | 
 

بسم رب الشهدا

 

سلام . راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم. ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه بدانند و فکر

 

 کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین "حسین "  و

 

" حوسین"  پیدا کردم.حال آنها را میشمارم تا خدای ناکرده "حوسین" را به جای "حسین(ع)" مظلوم و

 

معصوم ننگریم .چرا که آنوقت " این ره که تو میروی به ترکستان است ". 

 

1-اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یک

 

جور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح  بهتر است.

 

2-" حسین " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی "حوسین" نماز صبح را فدای

 

 شب بیداری حوسینی خود میکند.

 

 3-" حسین " انسان سازی  میکند و آدم میخواهد ولو یارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعیه 

 

بالوصید" میدانند اما "حوسین" به یارانش ذکر " من کلب حوسینم" را القا نموده و بیش از این هیچ!!!! 

 

یعنی اینکه کلب میخواهد و سگ پرورش میدهد.

 

 4-درد " حسین " حفظ دین و شرافت  انسانی است اما تمام مصائب "حوسین" خلاصه میشود در عطش و 

 

 سیراب کردن بستگانش.

 

 5-" حسین " را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسین" را میشود لابلای

 

 آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دین و معرفت شخصیتی مثل "حوسین" را قبول

 

 نداشته باشند   یا موهوم و ساخته خیال کج فهمان بپندارند. 

 

6-" حسین " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما "حوسین" فقط ده روز از سال

 

 خودنمایی میکند و بقیه سال بهانه ایست برای دور هم آیی دوستان قدیمی. 

 

7-یاران " حسین " او را بنده خدا میدانند ولی حوسینیان نعره " حوسین الهی " سر میدهند.

 

 8-" حسین " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسین" خود را جای " حسین " جا زده است.

 

 9-" حسین " تاثیر " یا حسین " را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند اما "حوسین"

 

 میگوید :  هر چه میخواهد دل تنگت بکن  ولی " یا حوسین "فراموش نشود.

 

 10- دوستان " حسین " ناخودآگاه خون گریه میکنند اما دوستان " حوسین " خودآگاه خودزنی و مجلس

 

 گرمی می نمایند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس.

 

 11-" حسین " را میشود در همه قلبها جست  ولی " حوسین " مختص گروههای معدودی است که غیر

 

 از خود را فاقد حب اهل بیت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجیب و نامأنوس

 

 وقت گذرانی میکنند. 

 

12-با معیار " حسین " در هر زمانی میشود کربلایی و کوفی را شناخت ولی " حوسین " حامل چند اسم و

 

واقعه است و بس .آنهم در ظاهر. 

 

13-" حسین " سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز میشود ولی

 

  "حوسین " سحرها......


(سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی        تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی)!!!!!!

 

 توضیح : ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی 

 

14 – " حسین "مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما " حوسین " بسیاری از کارهای خود را به

 

 نام "عشق حوسین " توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش

 

 حوسینیان بر می دارد . 

 

15-در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنیده می شود اما در عاشورای

 

حوسینی نعره های " حوسین حوسین " به جنگ اذان می آیند. 

 

16-عاصیان به مجالس " حسین " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای

 

 مجلس داری به نحو دلخواه قدم میگذارند .

 

 17-اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدن هیچ شرطی میگویند: " احسن الاعمال " ..اما اگر از 

 

 مجالس حوسینی بپرسیم میگویند : " اگر وهن دین نباشد!!!! "

 

 18-حرارتی که از " حسین " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسینی پس از یک

 

 شور حوسینی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود.

 

 19-همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و همسانی

 

 ضربات و بالا و پائین پریدن ها و شدت بیشتر شور.

 

 20-برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیها تا سبک نوحه معلوم نشود که

 

 " پاپ "  است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

 

 21-در مجلس حسینی اشک حرف اول را میزند اما در مجلس حوسینی نعره و فریاد.

 

 22-" حسین " حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما " حوسین " زیر

 

 ذره بین  معرفت و امام شناسی  خود را می بازد .

 

 23-" حسین " همیشه  " حسین " است اما " حوسین " گاهی اوقات " حیسین  " می شود و چه بسا

 

 " سین " باضافه یک سکسکه  بعدش!!!!!!!!.

 

 24-" حسین " برای شنوانیدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما " حوسین " برای جلب توجه بیشتر به

 

 بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می یازد .

 

 25-" حسین " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط

 

 موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال بسیاری

 

 از بزرگان است.

 

 26-در مجالس حسینی غریبه تازه وارد با آشنای قدیمی هیچ فرقی ندارد و در یک سطحند اما در مجالس

 

 حوسینی تازه وارد ها مشکوکند و عجیبند و نباید در جایگاه قدیمی ترها  بایستند.

 

 27-" حسین " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت شتافت اما

 

 " حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

 

 28-عاشقان " حسین " خودشان را برای " حسین " می خواهند ولی مریدان درویش مسلک " حوسین"

 

 او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهایشان .

 

 29-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسین " بود نه " حوسین ".

 

 30-.................؟؟!

 

( برگرفته از وبلاگ طاووس)

 

 

 

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 6:57 | 
 

تقویم محرم:

 

 

روز1:

 

آغاز ايام حسيني

ماجراي شعب ابيطالب عليه السلام

جنگ ذات الرقاع

اولين جمع آوري زكات

 امام حسين عليه السلام در راه كربلا

 قيام مردم مدينه بر عليه يزيد

 

روز2:

 

ورود امام حسين عليه السلام به كربلا 

نامه امام حسين عليه السلام براي اهل كوفه

 

روز3:

 

ورود عمر بن سعد به كربلا

روز4:

 

فتواي شريح قاضي به قتل امام حسين عليه السلام 

روز5:

 

روز6: 

ياري طلبي حبيب بن مظاهر از بني اسد

 اولين محاصره فرات در كربلا

 تراكم لشكر يزيد در كربلا 

 

روز7: 

ملاقات امام حسين عليه السلام با ابن سعد

 منع آب از امام حسين عليه السلام 7

 

 روز8: 

قحط آب در خيمه هاي حسيني 

9: 

محاصره خيمه ها در كربلا

 آمدن امان نامه براي فرزندان ام البنين عليها سلام

 درخواست تاخير جنگ از سوي امام حسين عليه السلام تا یک شب دیگر

 آمدن لشكر تازه نفس به كربلا به دستور ابن زیاد

 خطابه امام حسين عليه السلام براي اصحابش 

 

10:

شهادت امام حسين عليه السلام

 شهادت حبيب بن مظاهر اسدي كوفي

 شهادت مسلم بن عوسجه

 شهادت حر بن يزيد رياحي

 شهادت جون مولي ابيذر الغفاري

 شهادت همسر وهب

 شهادت شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله علی اکبر حسین

 شهادت قاسم بن الحسن عليه السلام

 شهادت عبدالله بن الحسن عليه السلام

 شهادت قمر منير بني هاشم ابالفضل

 شهادت مولانا الرضيع علی اصغر

 شهادت دیگر اصحاب

غارت اموال

 فرار فاطميات و علويات در بيابانها

 غارت كردن لباس و زره و…

 جدا شدن سرهاي مطهر

 به آتش كشيدن خيمه هاي آل الله

 شهادت دختران كوچك در کنار خیمه ها

 فرستادن  راس مطهر امام حسين عليه السلام به  كوفه در عصر عاشورا توسط خولی و ...

 خونين شدن ريشه هر گياهي

 قتل ابن زياد در عاشورای 67 هـ  به فرمان مختار

 به روایتی قيام حضرت مهدي عليه السلام در این روز خواهد بود 

 وفات ام سلمه 62-63 هـ

شب يازدهم محرم

1_ شام غريبان كربلا