ادامه پست قبلی :
انها مادرم را تا مرز شهادت سوق دادند ،اورا که از سر راه برداشتند تازه به خانه ریختند .
پدر که حال مادرم را دید ،برق غیرت در چشمانش درخشید ،خندق وار حمله برد ، عمر را
بلند کرد و بر زمین کوبید ،گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیر غرید: ای پسر
صحاک قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت اگر مامور به صبر نمی بودم به تو
می فهماندم که حتک حرمت خانه پیامبر یعنی چه ؟ و باز خندق وار از روی او بلند شد تا
خشم عنان حلمش را نبرد .
اما تداعیش جگرم را خاکستر می کند ،انها به خود نیامدند و از رونرفتند ، غلامش قنفذ و ابن
خزائه و دیگران ریسمان در گردن پدر افکندند تا از او بیعت گرفتن به مسجد ببرند ولی
مادرم طاقت نیاورد ،خودش نمی توانست روی پاهایش بایستد اما امامت را هم نمی توانست
در چنگال دشمن ببیند .خود را با همه ی جراحت و نقاهت از جا کند و به دامن علی (ع)
اویخت و گفت : نمی گذارم علی را ببرید ،
نمی دانم تازیانه بود یا قلاف شمشیر بود ،چه بود که عمر انقدر بر بازوی مادرم زد که از
حال رفت و دستش رها شد .او از حال رفت و انها کشان کشان پدر را به مسجد بردند .
من نمی دانم او با کدام توان به سوی مسجد دوید و وقتی علی را در چنگال دشمنان دید و
شمشیر را بالای سرش ، فریاد زد : عمر اگر دست از پسر عمویم بر نداری سرم را برهنه
می کنم و گریبان را چاک می دهم و همه تان را نفرین می کنم . به خدا نه من از ناقه ی
صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدر تر ..همه وحشت کردند .
ای وای اگر تو نفرین می کردی مادر ! ای کاش نفرین می کردی !
پدرم به سلمان گفت : برو و دختر رسول الله را دریاب ،اگر ا نفرین کند ...
و سلمان نزد مادر امد و پیغام را رسانید . اگر چه انوقت دست از پدرم برداشتند و رهایش
کردند و مادرم تا پدرم را به خانه نیاورد ارام نگرفت ، ولی چه امدنی ؟ تمام بدنش پر از
جراحت بود . من نمی دانم کدام توان او را پابر جا نگه داشته بود .
مادرم مگر چه کسی خشم اشکار تو را نفهمید؟؟ چه کسی نارضایتی تو را از اوضاع زمانه
درک نکرد ؟ اگر کسی به من بگوید که من گونه ی نیلگون مادرت را و جای سیلی عمر را
روی گونه ی مادرت ندیدم ! می گویم صدای ناله اش را در میان در و دیوار چطور ان را
هم نشنیدید ؟ اگر بگویید نشنیدم ،می گویم دود و اتش را چطور ،ان را هم ندیدید؟ نشنیدی ؟
گریه ای را که بعد از ان مردم امدند و گفتند به فاطمه بگویید با صبح گریه کند یا شب ، که
ارامششان سلب شده؟! ان را چطور ؟ اگر بگویید ندیدم یا نشنیدم می گویم خطبه ی مسجد را
چطور ؟ اگر مدنی هم مانده بود که در مدینه بود امابه مسجد نیامده باشد؟؟
از همه دردناک تر برای ما این بود که مادرم توسط کسانی زخمی شد که خود زمانی پشت سر
پیامبر (ص) نماز می خواندند و روز عید هم با او بیعت کردند ...!!
ادامه دارد...
