تبليغاتX
چشمه ی آفتاب

چشمه ی آفتاب

دوستان خدا کیانند:

                              فريادگران عاشورا


شب كم كم دامن ظلمت خود را به پهنه ي به خون تپيده ي كربلا مي گستراند .يزيديان را گمان بر اين مي رود كه نداي الهي وحق طلبانه ي حسين (ع) ويارانش براي هميشه خاموش گشته و تاريخ در تاريكي طبيعت توان ديدن جناياتشان را ندارد .كاروان اسيران بر اجساد عزيزان مي رود و زينب (س) در ميان خيل اسيران ،هر چند گاهي به عقب بر مي گرددوافق كربلا را كه از خون شهدا رنگين شده نظاره مي كند و آنگاه است كه ‹‹ابلاغ پيام  خون برادر شهيد خود و آنهمه شهيد عزيز ››به عنوان رسالتي سنگين در نظرش مجسم مي شود.

اكنون مدتي است كه از واقعه ي كربلا مي گذرد و سكوت همه جا را فرا گرفته . همه به ضع موجود تمكين كرده اند ،اگر كسي مخالفتي هم به فكرش خطور مي كند ياراي ابراض آن را ندارد ،اما اين زينب (س) است كه با جرقه هاي كلمات و فرياد هاي آتشين خود ،چشم ها و گوش هاي خسته و بسته ينشستگان را در ظلمتكده اي كه طاغوتيان فراهم آورده اند ،بر مي انگيزد .

زينب (س) و امام زين العابدين (ع)اين فريادگران عاشورا ،مردم را به دادخواهي خون شهداي كربلا فرا مي خوانند .

امام سجاد (ع) در سنگر اسارت و محدوديت صحيفه اي را سراسر آگاهي و فرياد و جهاد مي سرايد. زينب (س)در مجلس ائمه كفر آواي اعتراض سر مي دهد و بدين ترتيب سنگ بناي جامعه اي اسلامي كه مسلمانانش تنها تسليم در برابر خدا و همواره متعرض در مقابل ظلم و ستم باشند، نهاده مي شود.

واين چنين است كه از (محرم) به (صفر) در مي

اييم و تداوم واقعه ي خونبار (عاشورا)، مقاطع پيام رساني (اربعين)را مي نگريم .اگر هر روز عاشورا است ،اربعين هم مقاطع پيام رساني عاشورا است و آنوقت حيات پر شور و پر معني مسلمان چه زيبا جلوه مي كند،همه عاشورا و همه اربعين،همه حسين وار مكلف به دادن خون وهمه زينب گونه موظف به ابلاغ پيام .همه شهيد و همه منتظران شهادت.

تابلو هاي درس آموز اربعين:

1.ورود جابر بن عبداانصاري به كربلا:تابلو اول،بنا بر مشهور ،رجوع اهل بيت پيغمبر اكرم (ص)و امام حسين (ع) از شام به مدينه و ورود جابر بن عبدابه كربلا و زيارت قبر امام حسين (ع)است.جابر بن عبدا يكي از بزرگان شيعه و برجستگان حافظ حديث و سخن و از صحابه بزرگوار پيامبر اكرم (ص)كه در هجده غزوه همراه پيامبر (ص)شركت داشت ؛در جنگ خندق ،جواني در حدود 16ساله بود و در زمان شهادت امام حسيبن (ع)پير مردي هفتادو چند ساله اي كه بينايي خويش را از دست داده بود .

(عطا) كه از بزرگان ومحدثين است نقل مي كند كه در روز بيستم صفر با جابر بودم ، جابر قبل از آنكه به سراغ قبر سيد الشهداءبرود در رودخانه ي فرات غسل كرد ولباس پاكيزه اي پوشيد و از گياه خوشبويي نيز بر سر و صورت خويش زد .بعد از غسل ،آهسته آهسته راه افتاد تا به قبر سيد الشهداء(ع)رسيد وسه بار فرياد كشيد (حبيبي يا حسين)دوستم حسين جان!.

بعد گفت (حبيب لا يجيب حبيبه) دوستي ،چرا جواب دوستش را نمي دهد؟

حق داري جواب دوستت را ندهي .من مي دانم با رگهاي گردن تو چه كردند.من مي دانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست ،

گفت و گفت تا بيهوش بر زمين افتاد .وقتي به هوش آمد ،به اطراف خود نگاه كرد و مثل كسي كه با چشم باطن مي بيند گفت : من شهادت مي دهم كه ما هم با شما در اين كار شريك هستيم.

عطا تعجب كرد و به جابر گفت: ما كه در جهاد نبديم،ما كه شمشير بدست نگرفتيم ؛چرا شريك باشيم؟!گفت: اصلي در اسلام است كه از پيغمبر  شنيده ام ،فرمود:هركي كه واقعا از ته دل دوست داشته باشد ، روحش هم ،هماهنگ با آن باشد؛در اين عمل شريك است.

من اگر شركت نكرده ام نمي توانسته ام شركت كنم ،از من جهاد برداشته شده بود ولي روح من پرواز مي كرد كه در ركاب حسين (ع)باشد

2.تابلو دوم زيارت اربعين است:سنتي كه هر كس در اين روز از راه دور ونزديك سيد الشهداء را زيارت مي كند و ياد او را زنده نگه مي دارد.از امام حسن عسكري (ع) نقل شده كه زيارت اربعين را از علائم ايمان دانسته اند. مرحوم علامه ي مجلسي در بحار الانوار علت استحباب زيارت در اين روز را چنين بيان مي كند: مشهور بين اصحاب آن است كه علت ، رجوع حرم امام حسين (ع) به مدينه است و يا شايد علت ،رسيدن جابر به قبر شريف و زيارت آن حضرت است (و اولين كسي كه تربت سيدالشهدا را بعد از شهادتش زيارت كرد همين جابر بود) بنابراين تاسي به او مستحب است ويا شايد علت آن آزاد شدن اهل بيت در شام از حبس و بند در چنين روزي است يا علت ديگري كه نمي دانم .

زيارت اربعين به دو گونه نقل شده است يك از قول جابر بن عبدا انصاري بر مزار امام حسين (ع) بعد از آنكه بهوش آمد وجملاتي را خواند .از قول امام صادق (ع) زيارت اربعين همچون زيارت عاشورا و وارث از مضامين بسيار انسان ساز و پر محتوا برخوردار است  كه در بيشتر موارد تشابهات زيادي در مفاهيم آنها به چشم مي خورد همه ي آنها بيان گر فلسفه ي نهضت امام حسين (ع) از يكسو و همراهي و همگامي مسلمين با امام (ع)در هر زمان ازسوي ديگر است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 6:55  توسط  منتظر  | 

                          زينب،فرياد بيدار تاريخ

 


 

تاريخ نهضتهاي توحيدي سراسر حماسه است و نبرد،حماسه ي مردان و زناني كه در كنار هم براي رسيدن به يك آرمان وهدف مقدس ايثار نمودند و از خود گذشتند و عاشقانه در راه معبود و محبوب خويش جان باختند . در تاريخ پر شكوه انبياء هر كجا كه نبي و پيامبري عليه ظلم و چپاول ، استبداد و استكبار قد علم كرده همواره زني در كنار او ،وي را مدد كرده و زجرها و شكنجه ها وسختي هاي زيادي را متحمل شده است .

اما پر شكوه تر از همه ي اينها ظهور يك حماسه جاودان در صحنه  ي تاريخ انسانيت است.حماسه اي كه در ساختن آن اگر نگوئيم زنان نقش حساستري را ايفا كردند ولي مي توانيم بگوئيم بعد از اين حادثه ،پيام اين نهضت را تداوم بخشيدند . در كربلا زنان و و دختران بسياري شركت داشتند: ام ليلا ،مادر وهب ،ام گلثوم و

اما آن زن كه فريادهايش كاخ استبداد را لرزاند و طنين صدايش سكوت مرگبار وخفقان حاكم رادر هم پيچيد زينب بود.

زينب زني كه زينت تاريخ است وبي او عاشورا فقط يك تراژدي غم انگيز.

اما عاشورا با زينب معنايي ديگر دارد.خونهاي گرم شهدا با صداي رسا ئي كه انگار از زبان علي بر مي خيزد توامان مي شودو پتك مي گردد و بر كاخها وتاج ها فرود مي آيد ،كاخ ها را فرو مي ريزاند و تاج ها را واژگون مي سازد. سخن از زينب است يعني زني كه در آغوش رنجها و غم رشد يافته و بحق لقب‹‹ام المصائب››سزاوار اوست.

او در كنار جسد مطهر جدش رسول خدا تلخي فقدان او را احساس نموده است .و تاثير اين مصيبت بزرگ را برپدر و مادرش نيز ديده است .اواز پدر خود شنيده بود كه مي گفت :پس از رحلت رسول خدا (ص) مصيبتها يي بر من  وارد آمد كه گمان نمي كنم ،كوهها طاقت تحمل آنرا داشته باشند !او پس از رحلت جدش ناظر بر رنجها و ناله هاي مادرش بود و گريه هاي افشاگرانه ي وي را در بيت الاحزان از نزديك مي شنيد و تجاوز به حريم خانه ي فاطمه و سيلي خوردن او را از قدرت جور به عينه ديده بود .او درد هاي پدر را حس مي كرد و مي ديد چگونه مردي كه چون شير در جبهه ي نبرد مي خروشيد ‹‹با خاري در چشم خليده و استخواني در گلو شكسته››سالياني طولاني را با حلم و بردباري به سكوتي غم بار مي سپارد.

او مبارزات پدر را با سه جبهه ي ناكثين و مارقين و قاسطين مشاهده كرده بود و ديده بود كه (مقدسين بي شعور كه بازيچه ي دشمنان باشعور بودند )با او چه كردند.

روز ديگر هم زينب شاهد پاره هاي جگر برادر شهيد مسمومش حسن بود وناظر بر شهادت  امام مظلوم كه حتي جنازه اش را تير باران كردند ؛بنابراين زينب بزرگ شده در برج وكاخ نبود كه ناز و نعمت و رفاه او را از خود بيگانه سازد ،بلكه او از دل درد ها و رنج ها برخواسته و از پس كورانها و شدائد و مشكلات بيرون آمده است

و در تمام مراحل امتحان پيروز و موفق رسالت خويش را به پايان رسانيده است اما اينك براي رسالتي بزرگتر برخواسته و مي رود تا آخرين قله ي تكامل انساني را را فتح نمايد.

مسئوليت بس بزرگ ،منزل بس خطر ناك ،مقصد بس بعيد اما زمان كوتاه و رونده  در راه بايد كه سبك بال شود ،تا بتواند اين مسير را به آساني طي كند .لذا مي بايد همه ي كشش ها و جاذبه هايي كه همچون بر گران، بر پشتش سنگيني مي كنند و او را از رفتن باز مي دارند از خود جدا كند ، لذا رسيدن به هدف را در حمايت از امامش حسين مي بيند . وبراي تحقق اين كار شوهر خود را ترك مي گويد ،اما نه !او يك چيز ديگر باقي دارد و آن دو فرزندش مي باشد . دست دو فرزندش محمد و عون را مي گيرد و به مسلخ عشق مي آورد از مدينه تا مكه،مكه تا كربلا ،همه جا او قدم به قدم حسين عزيز همراه است تا عاشورا  مي رسد ،اينك يك زن است و از يك طرف سنگدلي وقساوت دشمنان ،يك دختر علي هست و فرياد العطش كودكان ،با صبري كه از پدر به ارث برده  در سراسر اين مدت خشمگين و مصمم ايستاده است وحتي پس از آنكه بدن ها ي پاره پاره ،در خاك و خون مي نشيندو خورشيد از عظمت اين حادثه خونبار در شفق سرخ ،به غروب مي رود .

زني در ميان اجساد شهدا به دنبال گمشده اي  مي گردد ،آنگاه در كنار توده اي از خاك و سنگ وسنان  مي نشيند ،خاك وسنگ ها را به كناري مي زند ،جسد مطهر سرخ رنگي ،نمايان مي شود .بعد سرش را به سوي آسمان بلند مي كند وچنين  مي گويد : پرور گارا اين قرباني كوچك را از ما قبول فرما،

راستي كه انسان مبهوت مي ماند كه عظمت خالق در ديدگاه اين زن چگونه است؟كه حتي حسين بزرگ را در پيشگاه ربوبي اكوچك مي بيند . اين زن زينب است و از زينب عجيب نيست ،زيرا اين علو روح از زني مشاهده مي شود كه امام ساجدين در باره ي او چنين مي گويد:عمه ام زينب در سفر كربلا ،با آنهمه مصائب و مشكلات در شب عاشورا وشب يازدهم محرم ،حتي نماز شب را ترك نكرد ودست از مناجات و راز ونياز بر نداشت و با تمسك و برخورداري از چنين منبع فيض بخش الهي است كه داراي چنان عظمتي از روح مي شود كه حتي به امام خود(علي بن الحسين)درس بردباري مي دهد چرا كه او ‹‹قهرمان صبر››است و براي اثبات اين سخن يكبار ديگر امام سجاد را به شهادت مي طلبيم :

امام سجاد مي فرمايد :وقتي ما وارد قتلگاه شديم و چشمم به بدنهاي قطعه قطعه شده ي پدرم و ياوران او افتاد ،سينه ام دچار تنگي شد و حالتي به من دست داد كه نزديك بود روح از بدنم پرواز كند ،عمه ام زينب وقتي نگراني مرا توجه شد ،گفت اي يادگار جد وپدر و برادرانم ،غمگين مباش و بي تابي مكن

سوگند به خدا ،در سرزمين ‹‹طف››براي قبر پدر بزرگوارت سيد الشهداء،آثاري بوجود مي آورند كه هرچه روزگار بر آن بگذرد نابود نمي شود .و هر چند پيشوايان كفر و گمراهي براي نابودي آن بكوشند ،آثار ومكتب او درخشان تر مي شود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 8:10  توسط  منتظر  |