تبليغاتX
چشمه ی آفتاب -

چشمه ی آفتاب

دوستان خدا کیانند:

                          زينب،فرياد بيدار تاريخ

 


 

تاريخ نهضتهاي توحيدي سراسر حماسه است و نبرد،حماسه ي مردان و زناني كه در كنار هم براي رسيدن به يك آرمان وهدف مقدس ايثار نمودند و از خود گذشتند و عاشقانه در راه معبود و محبوب خويش جان باختند . در تاريخ پر شكوه انبياء هر كجا كه نبي و پيامبري عليه ظلم و چپاول ، استبداد و استكبار قد علم كرده همواره زني در كنار او ،وي را مدد كرده و زجرها و شكنجه ها وسختي هاي زيادي را متحمل شده است .

اما پر شكوه تر از همه ي اينها ظهور يك حماسه جاودان در صحنه  ي تاريخ انسانيت است.حماسه اي كه در ساختن آن اگر نگوئيم زنان نقش حساستري را ايفا كردند ولي مي توانيم بگوئيم بعد از اين حادثه ،پيام اين نهضت را تداوم بخشيدند . در كربلا زنان و و دختران بسياري شركت داشتند: ام ليلا ،مادر وهب ،ام گلثوم و

اما آن زن كه فريادهايش كاخ استبداد را لرزاند و طنين صدايش سكوت مرگبار وخفقان حاكم رادر هم پيچيد زينب بود.

زينب زني كه زينت تاريخ است وبي او عاشورا فقط يك تراژدي غم انگيز.

اما عاشورا با زينب معنايي ديگر دارد.خونهاي گرم شهدا با صداي رسا ئي كه انگار از زبان علي بر مي خيزد توامان مي شودو پتك مي گردد و بر كاخها وتاج ها فرود مي آيد ،كاخ ها را فرو مي ريزاند و تاج ها را واژگون مي سازد. سخن از زينب است يعني زني كه در آغوش رنجها و غم رشد يافته و بحق لقب‹‹ام المصائب››سزاوار اوست.

او در كنار جسد مطهر جدش رسول خدا تلخي فقدان او را احساس نموده است .و تاثير اين مصيبت بزرگ را برپدر و مادرش نيز ديده است .اواز پدر خود شنيده بود كه مي گفت :پس از رحلت رسول خدا (ص) مصيبتها يي بر من  وارد آمد كه گمان نمي كنم ،كوهها طاقت تحمل آنرا داشته باشند !او پس از رحلت جدش ناظر بر رنجها و ناله هاي مادرش بود و گريه هاي افشاگرانه ي وي را در بيت الاحزان از نزديك مي شنيد و تجاوز به حريم خانه ي فاطمه و سيلي خوردن او را از قدرت جور به عينه ديده بود .او درد هاي پدر را حس مي كرد و مي ديد چگونه مردي كه چون شير در جبهه ي نبرد مي خروشيد ‹‹با خاري در چشم خليده و استخواني در گلو شكسته››سالياني طولاني را با حلم و بردباري به سكوتي غم بار مي سپارد.

او مبارزات پدر را با سه جبهه ي ناكثين و مارقين و قاسطين مشاهده كرده بود و ديده بود كه (مقدسين بي شعور كه بازيچه ي دشمنان باشعور بودند )با او چه كردند.

روز ديگر هم زينب شاهد پاره هاي جگر برادر شهيد مسمومش حسن بود وناظر بر شهادت  امام مظلوم كه حتي جنازه اش را تير باران كردند ؛بنابراين زينب بزرگ شده در برج وكاخ نبود كه ناز و نعمت و رفاه او را از خود بيگانه سازد ،بلكه او از دل درد ها و رنج ها برخواسته و از پس كورانها و شدائد و مشكلات بيرون آمده است

و در تمام مراحل امتحان پيروز و موفق رسالت خويش را به پايان رسانيده است اما اينك براي رسالتي بزرگتر برخواسته و مي رود تا آخرين قله ي تكامل انساني را را فتح نمايد.

مسئوليت بس بزرگ ،منزل بس خطر ناك ،مقصد بس بعيد اما زمان كوتاه و رونده  در راه بايد كه سبك بال شود ،تا بتواند اين مسير را به آساني طي كند .لذا مي بايد همه ي كشش ها و جاذبه هايي كه همچون بر گران، بر پشتش سنگيني مي كنند و او را از رفتن باز مي دارند از خود جدا كند ، لذا رسيدن به هدف را در حمايت از امامش حسين مي بيند . وبراي تحقق اين كار شوهر خود را ترك مي گويد ،اما نه !او يك چيز ديگر باقي دارد و آن دو فرزندش مي باشد . دست دو فرزندش محمد و عون را مي گيرد و به مسلخ عشق مي آورد از مدينه تا مكه،مكه تا كربلا ،همه جا او قدم به قدم حسين عزيز همراه است تا عاشورا  مي رسد ،اينك يك زن است و از يك طرف سنگدلي وقساوت دشمنان ،يك دختر علي هست و فرياد العطش كودكان ،با صبري كه از پدر به ارث برده  در سراسر اين مدت خشمگين و مصمم ايستاده است وحتي پس از آنكه بدن ها ي پاره پاره ،در خاك و خون مي نشيندو خورشيد از عظمت اين حادثه خونبار در شفق سرخ ،به غروب مي رود .

زني در ميان اجساد شهدا به دنبال گمشده اي  مي گردد ،آنگاه در كنار توده اي از خاك و سنگ وسنان  مي نشيند ،خاك وسنگ ها را به كناري مي زند ،جسد مطهر سرخ رنگي ،نمايان مي شود .بعد سرش را به سوي آسمان بلند مي كند وچنين  مي گويد : پرور گارا اين قرباني كوچك را از ما قبول فرما،

راستي كه انسان مبهوت مي ماند كه عظمت خالق در ديدگاه اين زن چگونه است؟كه حتي حسين بزرگ را در پيشگاه ربوبي اكوچك مي بيند . اين زن زينب است و از زينب عجيب نيست ،زيرا اين علو روح از زني مشاهده مي شود كه امام ساجدين در باره ي او چنين مي گويد:عمه ام زينب در سفر كربلا ،با آنهمه مصائب و مشكلات در شب عاشورا وشب يازدهم محرم ،حتي نماز شب را ترك نكرد ودست از مناجات و راز ونياز بر نداشت و با تمسك و برخورداري از چنين منبع فيض بخش الهي است كه داراي چنان عظمتي از روح مي شود كه حتي به امام خود(علي بن الحسين)درس بردباري مي دهد چرا كه او ‹‹قهرمان صبر››است و براي اثبات اين سخن يكبار ديگر امام سجاد را به شهادت مي طلبيم :

امام سجاد مي فرمايد :وقتي ما وارد قتلگاه شديم و چشمم به بدنهاي قطعه قطعه شده ي پدرم و ياوران او افتاد ،سينه ام دچار تنگي شد و حالتي به من دست داد كه نزديك بود روح از بدنم پرواز كند ،عمه ام زينب وقتي نگراني مرا توجه شد ،گفت اي يادگار جد وپدر و برادرانم ،غمگين مباش و بي تابي مكن

سوگند به خدا ،در سرزمين ‹‹طف››براي قبر پدر بزرگوارت سيد الشهداء،آثاري بوجود مي آورند كه هرچه روزگار بر آن بگذرد نابود نمي شود .و هر چند پيشوايان كفر و گمراهي براي نابودي آن بكوشند ،آثار ومكتب او درخشان تر مي شود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 8:10  توسط  منتظر  |